ناترازی برق در ایران از یک اختلال فصلی فراتر رفته و به بحرانی ساختاری بدل شده است و این بحران مستقیما بر تولید، سرمایهگذاری و اشتغال سایه انداخته و صنایع بزرگ را در معرض فشار جدی قرار داده است.
ناترازی برق امروز دیگر یک هشدار نیست، بلکه به یک متغیر تعیینکننده در سرنوشت صنعت ایران تبدیل شده است. وقتی تولیدکننده نمیداند برق موردنیازش در ساعت بعدی، روز بعد یا هفته آینده تأمین میشود یا نه، اساس برنامهریزی صنعتی از بین میرود. صنعت، برخلاف برخی بخشهای دیگر اقتصاد، به ثبات نیاز دارد؛ ثبات در تأمین انرژی، ثبات در قیمتگذاری و ثبات در مقررات. اما در شرایطی که خاموشیهای برنامهریزینشده یا محدودیتهای سختگیرانه برق بهطور مداوم تکرار میشوند، کارخانهها ناچارند میان کاهش تولید، توقف خطوط یا تحمیل هزینههای جایگزین یکی را انتخاب کنند. نتیجه روشن است: افزایش نرخ تمامشده، افت رقابتپذیری و در نهایت تهدید اشتغال.
در چنین فضایی، ایده احداث نیروگاههای اختصاصی توسط صنایع در نگاه اول منطقی به نظر میرسد. صنعتی که برای بقا به برق نیاز دارد، طبیعی است که بخواهد بخشی از نیاز خود را مستقل تأمین کند. اما این راهحل، اگرچه در سطح شعار جذاب است، در عمل با چالشهای بزرگی روبهروست. نخست آنکه بسیاری از صنایع نه دانش فنی تولید برق را دارند و نه لزوماً مأموریت اصلیشان این است که وارد حوزه تولید انرژی شوند. دوم اینکه تأمین سوخت پایدار برای این نیروگاهها خود به مسئلهای مستقل تبدیل میشود، بهویژه در کشوری که همزمان با ناترازی گاز نیز مواجه است. سوم اینکه هزینه سرمایهگذاری، مجوزهای طولانی و نبود اطمینان از بازگشت سرمایه، بسیاری از بنگاهها را از ورود جدی به این حوزه بازمیدارد.
از اینرو، نیروگاه اختصاصی نمیتواند نسخه نهایی حل بحران باشد، بلکه تنها یکی از اجزای یک بسته بزرگتر است. اگر سیاستگذار بخواهد این مسیر را جدی بگیرد، باید آن را در قالب یک برنامه جامع حمایت کند: تسهیل مجوزها، تضمین تأمین سوخت، ارائه مشوقهای مالی، و مهمتر از همه ایجاد پیوند میان تولید پراکنده، شبکه سراسری و سیاستهای مدیریت مصرف. در غیر این صورت، صنایع وارد مسیری میشوند که هزینهاش را میپردازند اما امنیت انرژیشان همچنان تضمین نمیشود.
راهحل پایدار برای نجات صنعت از تاریکی، در بازسازی کل زنجیره انرژی نهفته است. افزایش بهرهوری در مصرف، نوسازی نیروگاههای فرسوده، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، کاهش تلفات شبکه و اصلاح نظام قیمتگذاری، همگی باید همزمان دنبال شوند. بحران برق در ایران آنقدر عمیق شده که دیگر با یک ابزار قابل مهار نیست. اگر قرار است صنعت از این چرخه فرساینده خارج شود، باید از منطق واکنشهای کوتاهمدت عبور کرد و به سمت یک سیاست انرژی منسجم، قابل پیشبینی و بلندمدت رفت.
امیرحسن کاکایی، عضو هیات علمی دانشگاه و پژوهشگر حوزه صنعت درباره کمبود برق و احداث نیروگاههای اختصاصی توسط صنایع گفت: دو نوع قطعی برق داریم: با برنامه و بیبرنامه. صنعتگران برای مدیریت قطعیهای با برنامه، مجبور میشوند کارگران را روزهای تعطیل و شبها به کار بگیرند که این هزینههای مالی و اجتماعی زیادی به همراه دارد. البته این هم حدی دارد. اگر قرار باشد سه روز در هفته قطعی برق داشته باشیم، دیگر با برنامهریزی هم نمیتوان این کمبود را جبران کنیم و لذا تولید کلا پایین خواهد آمد. اما قطعیهای بیبرنامه خیلی بدتر است. اولا هزینههای بسیار بالای کارگری دارد، چراکه کارگر یا کارمندی که سر کار است، و ناگهان برق به مدتی نامعلوم قطع میشود، نهتنها دستمزد خود را میگیرد، بلکه به علت بیکاری درگیر کارهای نامناسب و حتی مخرب میشود. اگر هم این وضعیت ادامه یابد، اصولا فرهنگ صنعتی زیر سوال میرود و آن جامعه کارگری دچار انحطاط میشود. در چنین جامعهای بهتدریج نسبت به همهچیز ازجمله کیفیت کار و بهرهوری بیتفاوت میشوند. این خطرش بزرگتر از هزینه واقعی تولید برق توسط نیروگاههای بزرگ و حرفهای است.
وی ادامه داد: متاسفانه ما الان خروجی چنین انحطاط فرهنگی را در خروجی محصولات ایرانی ازجمله انواع خودرو و قطعات و خدمات پس از فروش را مشاهده میکنیم. البته انحطاط مشاهده شده، ترکیبی از پدیدههاست. اما در این سهساله که قطعی برق بهتدریج و بدون برنامه بیشتر شده، این روند تشدید شده است. همچنین قطعی برق بیبرنامه روی بعضی صنایع که به خصوص با مسئله ذوب مواد روبهرو هستند، بسیار هزینهزاست. این هزینه میتواند تا تخریب کامل قالبها یا خط تولید پیش برود که بهتر است بیش از این درباره آن صحبت نکنم.
کاکایی د ر پاسخ به این پرسش که چرا با وجود ظرفیتهای نصبشده و راهکارهای متعدد مانند احداث نیروگاه توسط صنایع، همچنان با ناترازی شدید برق مواجهیم نیز گفت: تولید برق یک موضوع دینامیک است و اعلام ظرفیتها، لزوما به معنی مفید بودن آن ظرفیتها نیست. مثلا ما چند هزار مگاوات برق آبی داریم، اما از آن فقط میتوانیم از مواقع خاصی استفاده کنیم. همچنین ظرفیتها عمدتا نامی هستند. بسیاری از فناوریهای به کار رفته در اوج تابستان، دچار کاهش بازدهی و در نتیجه کاهش ظرفیت میشوند. درست هنگامی که مصرف به اوج میرسد. همچنین موضوع فقط تولید برق نیست. موضوع انتقال برق و ظرفیت سوییچها و موارد اینچنینی هم هست. البته یک مشکل بزرگ دیگر داریم و آن عدمتوجه به مدیریت مصرف انرژی است که فعلا همه تمرکزشان روی تولید انرژی رفته است. در حالی که باید همزمان روی مدیریت مصرف و حتی روش مصرف تجدیدنظر کرد. نمیدانم چرا دولت در این زمینه واقعا کم کاری میکند و بهدنبال روشهای اصلاح الگوی مصرف در صنایع بزرگی همچون گاز و فولاد و دیگر موارد فلزی نمیرود.
وی افزود: اینکه ما پولدار باشیم و هر جا کم میآوریم، فقط تولید کنیم که بیشتر مصرف کنیم، کار غلطی است. متاسفانه هنوز بیشتر مسئولان ما باور نکردهاند که محیطزیست و زمین مهم است و باید به آن احترام گذاشت. آنها اصلا به مفهومی بهنام اصراف توجه ندارند. حرفها زیاد است. عمل ناچیز. همچنین روشهای پیشنهادی، ازجمله ایجاد نیروگاههای کوچک گازی و گازوییلی توسط صنعتگران، عمدتا بیمطالعه است و خودشان باعث ناترازی در بخشهای مختلف میشوند و نهایتا با چالشهایی که در ادامه ایجاد میکنند، به ناترازیهای کلان دامن میزنند. به قول دانشمند عزیر، جناب دکتر اورعی، ما هماکنون دچار ناترازی عقلی هستیم و این ناترازی اجازه نمیدهد ناترازیهای فیزیکی را با روشهای درست و متناسب با توسعه پایدار حل کنیم و لذا هرچند وقت یکبار تولید بالاخره بالا میرود و ظاهرا کمبودها رفع میشود، اما به فاصله اندکی دوباره نا ترازیها خودنمایی میکنند. از آن بدتر اینکه این روشها باعث افزایش هزینهها و کاهش بهرهوری و کیفیت کار و نهایتا کاهش توان رقابتپذیری در مقایسه با جامعه جهانی شود و نتیجهاش تخریب اقتصاد است.
پژوهشگر حوزه صنعت در ادامه به راهکارهایی که مدتهاست موردتوجه است، اما در نهایت نتیجهبخش نبوده اشاره کرد و در ادامه گفت: انرژی خورشید الان میتواند بهعنوان یک راهحل پایدار در نظر گرفته شود. البته در خرید و نصب و بهرهبرداری باید خیلی دقیق بود و از خرید اجناس بنجل جلوگیری کرد، چراکه اگر چنین اشتباهی رخ دهد، به فاصله چند سال دوباره باید هزینه کنیم. اما یک نکته مهم وجود دارد. اگر نتوانیم توازنی اقتصادی ایجاد کنیم و فقط صرفا صنعتگران و نهایتا کشاورزان صنعتی را مجبور به استفاده از این روش کنیم، و بخشهای تجاری و خانگی و کشاورزی سنتی از برق ارزان بهرهمند بمانند، هم دوباره ناترازی انرژی بالا میرود و هم بدتر از آن تراز تجاری بین واردات و صادرات منفیتر میشود و نهایتا کشور دچار تنشهای بزرگتری میشود که بزرگترین آن ازنظر من تورم بالاست که نتیجه این کاهش شدید رقابتپذیری صنایع و توقع مردم در جبران کمبودها با واردات آن هم با ارز ارزان بیپشتوانه است.
وی به راهکارهای کوتاهمدت و میانمدت قابل اجرا برای جلوگیری از تعطیلی صنایع نیز اشاره کرد و افزود: اگر میتوانستیم همه را همراه کنیم که با فضای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی موجود الان غیرممکن است، راهحل کوتاهمدت توازن در قطعی با برنامه بخشهای صنعتی، تجاری و خانگی و البته مبارزه با استفادههای خارج از عرف مانند تولید رمز ارز و سوءاستفاده از برق کشاورزی برای کارهای غیرکشاورزی است. در میانمدت باید نیروگاههای مستهلک بهسرعت بازسازی شوند، مصرفکنندگان بزرگ (مانند ایستگاههای پمپاژ گاز و آب و نفت و کورههای القایی مواد فلزی و…) برای بهروزرسانی فناوریهای خود دست به اقدام جدی بزنند. این کار هم پول میخواهد و تنها راهش اصلاح نرخ حاملهای انرژی بر مبنای واقعیت اقتصادی است. در بلندمدت هم باید روش روشهای اصلاح اساسی در تولید مسکن و انواع ساختمان، روشهای تولید صنعتی، روشهای کشاورزی و روشهای و نظام حملونقل کار کنیم.
کاکایی در پایان با بیان اینکه متاسفانه همه این موارد که در سالهای گذشته بارها توسط متخصصان ارائه شده، توسط سیاستمداران به سخره گرفته شده و توسط مجریان، به انحراف رفته است خاطرنشان کرد: ازجمله این انحرافات اساسی میتوان به طرحهای شکستخوردهای همچون ماده ۱۲ قانون، طرح هدفمندی یارانهها، و مبحث ۱۹ ساختمان اشاره کرد که طی سی سال گذشته ظهور کردند و هیچگاه موفق نبودند. امیدوارم قبل از اینکه محیطزیست ایران با مصرف بیرویه ما غیرقابلسکونت شود، به خودمان بیاییم و دست به اصلاحات ساختاری و اساسی بزنیم.
بنا بر این گزارش و به اعتقاد کارشناسان، مسئله برق در صنعت ایران فقط به کمبود تولید یا خاموشیهای مقطعی خلاصه نمیشود؛ این بحران، نشانهای از شکاف عمیقتر میان نیاز اقتصاد واقعی و شیوه اداره انرژی در کشور است. صنعتی که قرار است موتور رشد، اشتغال و ارزشافزوده باشد، در فضایی ناامن از نظر انرژی نمیتواند با اطمینان برنامهریزی کند یا سرمایهگذاری پایدار داشته باشد. وقتی واحدهای تولیدی هر سال در برابر تکرار خاموشی، افت کیفیت زیرساخت و افزایش هزینههای ناخواسته قرار میگیرند، طبیعی است که رقابتپذیری آنها بهتدریج فرسوده شود و هزینه این فرسایش در نهایت به کل اقتصاد سرریز کند. از این رو، حل مسئله برق نه در گسترش تصمیمهای اضطراری، بلکه در بازآرایی جدی سیاست انرژی، بهبود بهرهوری، اصلاح الگوی مصرف و بازنگری در منطق حمایت از تولید نهفته است. صنایع نباید تنها بهعنوان مصرفکنندهای پرهزینه دیده شوند؛ آنها بخشی از راهحلاند، به شرط آنکه بستر لازم برای مشارکتشان در نوسازی زیرساختها، تولید پراکنده و مدیریت هوشمند انرژی فراهم شود. آینده صنعت ایران، بیش از هر چیز، به این بستگی دارد که آیا سیاستگذار میتواند از چرخه تکراری واکنشهای کوتاهمدت عبور کند و به سمت تصمیمهای پایدار، قابل پیشبینی و متکی بر منطق توسعه حرکت کند یا نه.
منبع: روزنامه صمت